پسران بنسنهورست

پسران بنسنهورست: محله خشم — و یک شاهد عینی ،
سپتامبر 5, 1989

من نمی بینم هیچ چیز و حتی اگر من می بینم چیزی است که من نمی بینم هیچ چیز نیست.
— یک بنسنهورست نوجوان

در روز پنج شنبهزمانی که من وارد Bensonhurst, محله, مردم, پلیس و خبرنگاران بودند فرز در گوشه ای که در آن قبلی شب یوسف هاوکینز ضرب گلوله کشته شده و کشته شده توسط یک جمعیت از محله پسران. در آپارتمان های بالاتر از فروشگاه آب نبات و سالن زیبایی مردان و زنان و کودکان آویزان از پنجره ها ، جینا Feliciano — 18-ساله بود که خشم محله ها توسط, احتمالا, آشنایی یک پسر سیاه و سفید — زندگی در یکی از این آپارتمان ها و من در تعجب بودم که یکی او بود اما من می دانستم که پنجره خواهد بود تاریک پرده ها کشیده شده است. در اطراف گوشه متزلزل خط گچ مشخص شده جایی که هاوکینز که 16 ساله بود مرده بود — زیرا او سیاه بود و چون او افتاد سیم کسی را از “مردانگی.” Gina و در مخفی — به عنوان اگر او تا به حال کشیده ماشه و یک محله شد, دفاعی و عصبانی است.

“من پیر مرد به من گفت چیزی نگو به خبرنگاران گفت اگر من می خواهم برای دیدن فرزندان من است. او 40 و او هنوز هم می تواند،” سخنران یک مرد جوان با این نسخهها کار در یک نانوایی; او با پوشیدن یک روپوش سفید و شلوار سفید بالای مخزن.

“من نمی اعتماد هیچ کس دیگر” یک بچه می گوید یک خبرنگار. “چرا من باید به شما بگویم هر چیزی ؟ شما فقط می گویند آنچه شما می خواهید برای گفتن به هر حال.”

“پس چرا شما بیا اینجا هر روز ؟” خبرنگار می پرسد.

“چون شما در اینجا می گوید:” یک بچه.

“از آنجا که ما برای دفاع از خودمان” می گویند.

ساکنان محله اصرار هاوکینز حادثه نبود نژادی است. آنها را سرزنش ، “او را برانگیخت آنها” آنها به خبرنگاران گفت چون ظاهرا Gina گفته بود دوست پسر او و دوستان او بودند که به محله و رفتن آنها به نشان دادن پسر سفید کاری. “اگر او گفت: من تو را من دوست پسر, دوست, ایرلندی به مبارزه با شما همان چیزی را ام اتفاق افتاد” یک مرد می گوید.

بسیاری از بچه ها حتی نمی فکر می کنم کیت Mondello — یکی از پنج بازداشت شده بودند برای حمله — دیدن شد جینا. “او یک skag” آنها می گویند. “اجازه دهید آن را در این راه” اخیر فارغ التحصیل دبیرستان به من گفت. “بسیاری از پسران باید خاطرات او.” به نظر می رسد او شده است یک خارجی برای برخی از زمان. “او رفت و بد می گوید:” یک مادر است که شناخته شده Gina پس از او یک دختر کوچک بود.

وقتی جینا کاهش یافته و از دبیرستان و شروع به حضور در مدرسه منشیگری او ساخته شده بسیاری از سیاه و اسپانیایی دوستان است. مردم در جلوگیری — از جمله بزرگسالان — شده بود گفتن او برای مدتی نمی آورد آن نوع از مردم به محله دیگر. چهارشنبه — شب قتل شد Gina تولد.

توسط خود پذیرشمایکل آنومالی. او باقی می ماند از مشکل می کند به خوبی در مدرسه و برنامه ای برای رفتن به دانشگاه. او دوست دارد خود را در محله و زمانی که من با او صحبت دو شب پس از قتل او در حال مبارزه با آن را دوست دارم. “من استفاده می شود برای آویزان کردن وجود دارد با این بچه ها سه یا چهار سال پیش. من فکر نمی کنم آنها قادر به انجام این کار است. من واقعا نمی.” او در آشپزخانه نشسته با خواهر شیلا و مادرش رز.

مایکل و افزایش باور نمی این حادثه شد نژادی, اما آنها نمی کرد از بچه ها یا نه. هنگامی که یک زن 24 ساله مظنون دستگیر شد, رز گفت: “بیست و چهار ساله از حلق آویز کردن در مدرسه!”

“مجموعه خود را از اخلاق متفاوت هستند” رز می گوید. “آنها فکر نمی کنم مرگ به عنوان یک چیز وحشتناک.” مایکل کاهش در “این شکاف دیگر در کمربند خود را.” رز می گوید: بسیاری از مردان جوان که در یک “تحریف” عکس های اراذل و اوباش و بازی در حال گانگستر. رز می پرسد اگر من ایتالیایی هستم. نه من می گویند. “چگونه می توانم توضیح دهید ؟” او آه. پدر و مادر او آمد و از “طرف دیگر.” آنها ملاقات در شب مدرسه تحصیل در رشته زبان انگلیسی تحصیل خود را می خواستم به جلو. “آنهایی که در آینده بیش از امروز زحمت به یادگیری زبان آنها اهمیتی نمی دهند در مورد آموزش و پرورش است.” او می گوید: آنها نمی دانند که چه بچه های خود را انجام می دهند در مدرسه به دلیل آنها نمی توانند صحبت کردن معلمان است. آنها از دست دادن آهنگ از خود کودکان و نوجوانان در جهان است.

“چیزهای مختلف مهم هستند به من می گوید:” افزایش یافت. “مدرسه برای من مهم است. احترام برای من مهم است.”

“این چیزی است که بچه ها می خواستم به” مایکل به او می گوید. “احترام از خیابان.”

“که نه احترام” او retorts.

“Ma, باز کردن ذهن خود را!” مایکل شمارنده. “برای آنها که احترام.”

رز شیپور خاموشی او سیگار بی صبرانه. “شما شلیک کسی point blank با یک تفنگ و شما فکر نمی کنم شما میخوام تا پایان در زندان است؟”

“آنها فکر نمی کنم کسی بتواند بحث” مایکل می گوید.

“آنها باید به خواب خود را به هر حال.”

مرد پلیس به دنبال دارد — جوی Fama به اتهام قاتل — که مایکل می گوید: “نمونه گیدو.”

“ترسو گیدو” رز می گوید.

“قهوه ای-ann marie part” مایکل می گوید.

“در حال حاضر که او بود قهوه ای-nosing?” رز می پرسد.

“من نمی دانم Ma” مایکل می گوید.

بابی است پورتوریکو و نقل مکان به محله زمانی که او 16. حدود یک ماه بعد او نشسته بود با خواهر کوچک خود را در خارج از خانه هنگامی که چهار بچه cruised توسط تماس تلفنی با پورتوریکو این و پورتوریکو است. بابی فقط تبدیل و به داخل رفت. اما روز بعد او چهار carloads از دوستان خود را از محله های قدیمی. آنها سلاح های, اما آنها مبارزه نمی کند. آنها فقط پیش بینی آینده نه چندان امیدوار کننده — سفید بچه ها اگر آنها را لمس مو در بابی ، بابی به تنهایی باقی مانده بود پس از آن. “ناپدری من Sicilian,” او می گوید. “و او همیشه به من گفت” چوب با خود مردم است. شما می توانید اعتماد آنها را کمی بیش از دیگران است.’ “

بابی 28 در حال حاضر متاهل با یک بچه و با این نسخهها کار به عنوان یک تعمیر و نگهداری برای کلیسای محلی سنت دومینیک. او نمی باید به مبارزه با دیگر نه با مشت خود را ، بابی به دنبال یک آپارتمان بزرگتر به خاطر او و همسرش می خواهند فرزند دیگری. “من به تمام realtors در 18 خیابان. هر جا که مرا فرستاده است به خارج از محله. آنها در تلاش برای نگه داشتن حرکت من به جزیره ادم ساده لوح. و آنها این کار را به صورت مستقیم!”

ما در حال نشستن در خارج از کلیسا است. خورشید اریب پایین و زنان در حال رسیدن به یکنوع بازی شبیه لوتو. بابی تماس بودند و آنها آن را دوست دارم. او می گوید: بچه های محله اویختن در مقابل کلیسا در شب. او به تقلید از آنها slouched, اسلحه, خورده, چهره خود را بی حرکت — “مانند پیر مردان است.” بابی نیست. زمانی که او در سن و سال خود او بود با دیدن دختران, بیرون رفتن, رقص, بازی استخر.

بابی می گویند پدر آرتور سنت دومینیک سازمان لیگ بسکتبال و افتتاح ورزشگاه در شب برای بچه های محله, اما آنها نگه داشته کشیدن گه مثل خاموش کردن همه چراغ در وسط بازی. بنابراین پدر آرتور گفت: “همه چیز به شما بچه ها یک شوخی است. خب من چه شما چه یک شوخی است …” و او منع سجاف از ورزشگاه برای بقیه فصل. “او تنها اجازه می دهد تا واقعا آنهایی که جوان در حال حاضر” بابی می گوید.

بعد از آن شب من با یک بچه که می گوید او نمی تواند صحبت من چون یکی از دوستان او فکر کرد که او “ratted” در آنها و سه نفر از آنها شروع به پریدن کرد او را. او نیرومند و درشت هیکل, ساخته شده, قوی, اما او نمی مبارزه فقط ducked و مسدود مشت به عنوان بهترین او می تواند چرا که او فکر می کردند که ممکن است به اجرا اتومبیل خود را دریافت و خود را به خفاش ها و یا شاید حتی یک تفنگ. او به من می گوید در مورد یک 18 ساله محله بچه که داشت دست به دستبند, هر دو پاها و بازوها شکسته شش عکس در پشت سر خود را. “بچه ها در اطراف در اینجا هیچ کاری انجام نمی پدران خود را انجام نمی,” او می گوید.

در روز شنبهتا تقریبا لحظه ای Reverend Al Sharpton و معترضان وارد جمعیت در 20 خیابان آرام هستند. هیچ چیز در حال رفتن به اتفاق می افتد به من گفت نه با تمام پلیس ها در اینجا.” من با یک گروه از پسران که شوخی در مورد جینا. اما هنگامی که ما در اطراف به بحث نژادپرستی بحث تبدیل می شود عصبانی است. یکی پاره کردن پیراهن خود را آشکار برخی از سنگین طلا و با عصبانیت می پرسد “آیا شما فکر می کنم من می تواند راه رفتن را از طریق Bed-Stuy مثل این بدون گرفتن شات؟” “آنچه در مورد همه بار یک فرد سفید کشته می شود توسط یک شخص سیاه و سفید — چرا که نژادی?” “آنچه در مورد سنترال پارک؟” سپس آنها در مورد اقدام مثبت کاخ سفید را در پایین قطب توتم آنها شکایت دارند. “اگر من برای دریافت یک شغل در سازمان حمل و نقل آیا شما فکر می کنم من می خواهید؟” یک پیرمرد پیاده روی با من به دور از جمعیت متاسفانه تکان دادن سر خود را. “آنها فکر نمی کنم آنها قبل از باز کردن دهان خود را,” او می گوید. “آنها همه چیز را مخلوط کنید. آنها درک نمی کنند که آنها می تواند یک کار در TA. آنها می توانند از اینجا دریافت کنید و اگر آنها تلاش کرد.”

سپس پلیس’ دستگاه مخابره فیلم ناطق هستند وزوز با اخبار راهپیمایان,’ location. برخی از افراد محله را به ارمغان آورد علائم و آنها را نگه دارید تا دوربین های تلویزیونی — ما نژادپرستان و نه بیشتر TAWANA BRAWLEYS — و جمعیت به سلامتی. سپس صدای آژیر نزد اتومبیل و اتوبوس بودن whisked به پشت در ورودی این مدرسه است. همه سراسیمه بیش از وجود دارد و به عنوان معترضان شروع به ریختن به معلمان و دانش آموزان و سفید بچه های با فشار بالا در برابر حصار زنجیره لینک شدن برافراشتند بر روی دوست پسر خود را’ شانه. “Sharpton را با استفاده از شما!” یک دختر شروع به فریاد. یک پسر نوجوان می گوید: به دوست خود, “شما می دانید که آنها از ترس در قلب خود را.” و پس از آن “بو که بوی بد در آن وجود دارد.”

یک مرد در حال برگزاری است تا یک کارت از هیئت مدیره ثبت: ما همه فرزندان خدا — مرگ لطمه می زند همه ما است. “قرار است که نشانه دور” یک بچه yells. “یوسف, یوسف,” معترضان شروع به شعار. “لعنت به تو لعنت به تو” یکی سفید بچه زوزه بازگشت. “سازمان دیده بان خود شخص. ما نمی خواهیم هیچ مشکلی می گوید:” یکی دیگر از. “جان لستر برای رئیس جمهور!” یکی دیگر از بخشی از جمعیت. وجود دارد از کوره در رفته “شوش” از برخی محله های, خنده از دیگران است. جمعیت تاب در برابر خود. “اجازه ندهید که آنها را به ما نشان می دهد تا” یکی از سفیده yells. “این است که محله ما. آنچه از این است! یک بار دیگر آنها در حال لگد زدن به ما را از محله ما.” یک پسر yells, “لعنتی niggers!” و کف زدن و تشویق رفت و برگشت جمعیت می باشد.

پس از آن پلیس در حال ایستاده در دو ردیف در معلمان دانش آموزان دروازه هدایت معترضان از طریق. راهپیمایان حرکت بر روی 20th, خیابان 10 تا 12 نفر به یک ردیف و سفید پوستان بیشتر کودکان و نوجوانان و مردان در اوایل دهه بیست سالگی خود اجرا در امتداد پیاده رو از کنار آنها. “ما می خواهیم قاتل!” معترضان شعار. “رفتن به خانه میمون چهره!” جمعیت پاسخ می دهد. “شکستن نارگیل!” یک زن گاهی اوقات flips یک انگشت در زوزه پسران, اما به آنها نگاه کنید. چند بلوک دورتر از معلمان دانش آموزان و تماس های از “کاکاسیاه” سوق دادن یک مرد سیاه و سفید از خطوط. سفید پوستان و سیاه پوستان در عجله و فشار پلیس و هاپ را به وسط درگیری کاباره ها مطرح شده است. هنگامی که گروه از هم جدا شده دوباره یک عکاس می گوید: “این بهترین است. هیچ ضربات اما …” “آیا شما می بینید که ؟” یک مرد سفید می گوید نفس نفس. “آنها به ما حمله کردند. خشونت پلیس!”

“خیابان های ما!” می رود و جدید مناجات از راهپیمایان. سفید kids go crazy. “شما بازنده!” “رفتن به خانه خود را ترک آلوده پروژه!” یک بلوک بعد یک بچه اتهامات از طریق خط پلیس مستقیما به Sharpton که نگهبانان او را احاطه کرده بلافاصله. مهاجم تعقیب توسط پلیس. “آنها خود را نشان داد رنگ واقعی امروز” Sharpton می گوید. یک جوان سیاه زن خود را در صورت خیس و چشمان خیره سر از صفوف به عنوان اگر او را در راه رفتن در خواب, اما قبل از اینکه او وارد دریای سفید دو معترضان جلو و پشت او. “آنها می خواهند که خانه به صورت رایگان!” yells یک محله ، “آنها فکر می کنند آزادی یک خانه رایگان!” یکی marcher سخنان خود را به دیگری “آنها جنگیدند سه جنگ با آن گه در خون خود.”

پس از یکی دیگر از درگیری یک مرد محله, تماس, “نگاه, نگاه کنید!” او را به زمین. من نگاه کردن و وجود او مقوا — ما نژادپرستان — پوشش داده شده با علامت مشت حمله دو پلیس را بصورتی پایدار و محکم کاشته شده در بالای آن است. “آنها نمی خواهد به من بدهد من ملک.” او از کوره در رفته, گریه. “نژادپرستی معکوس!”

بازگشت مارس از ایستگاه پلیس به نظر می رسد آرامش به نحوی. راهپیمایان شروع به شعار “فقیر سطل زباله سفید!” و سیاه و سفید پسران گرفتن در خروس به چالش کشیدن یکدیگر به گام خط. “از آن دو شما را به یکی از معدن” croons یک مرد سیاه و سفید. “من توپ, من توپ, بیا, اینجا,” سفید بچه yells. “گربه سفید پسر” تماس marcher.

هنگامی که وجود دارد تقریبا در یک مکالمه. “مالکوم ایکس است که یک نژادپرست!” سفید پسر فریاد و سیاه و سفید معترضان ناله.

“چه کسی نژاد پرست تر شما ؟” یک مرد سیاه و پاسخ.

“Sharpton را با استفاده از شما!” مرد سفید yells بازگشت.

“آن را در مورد Sharpton. او مهم نیست. آن را در مورد یوسف.”

“من نمی کشتن یوسف. هیچ یک از این افراد در اینجا کشته Yusef.”

اما پس از آن هر دو جمعیت فریاد هستند و این دو نفر در حال غرق کردن و جاروب شده توسط گروه های مربوطه خود را پایین خیابان.

هنگامی که ما در نهایت بازگشت به مدرسه ، بنسنهورست کودکان و نوجوانان هستند حصار و آنها شروع به تف کردن از طریق حصار در اعتراض. یک مرد به طور ناگهانی darting برای چیزی بر روی زمین در مقابل من. فقط پس از آن که پلیس همه فشار در سراسر خیابان. یک خبرنگار می رسد را برای همان جسم سفید بچه بود در تلاش برای گرفتن یک بطری نوشابه — و با خشم و انزجار اچ عمیقا به او می اندازد, آن را سخت به پیاده رو و آن تراشه را به یک هزار بی فایده قطعات.

در طرف دیگر خیابان ما نگه داشته پشت ماشین شلوغ نزدیک به هم. هنگامی که بچه ها دیدن من نوشتن آنها شروع به فریاد همه چیز برای من به روی کاغذ بیاورید. یک پسر بچه خوردن هندوانه در مقابل من. “من به آفریقا رفت و آورده گرمسیری هندوانه” او اعلام کرد. “ما نژادپرست!” یکی دیگر از پسر بچه می گوید gleefully. “نوشتن که.” آنها خسته از خوب بودن و متاسفم. آنها با داشتن سرگرم کننده است. سپس بچه ها شروع به آواز خواندن: “ما در جهان هستند.”

وجود خواهد داشت یک مراسم یادبود برای یوسف هاوکینز در محل کشتار روز بعد و زمانی که معترضان باید به دور محور یک مرد قد بلند با برگزاری یک کودک اعلام کرد یک “بازی بیس بال” برنامه ریزی برای فردا صبح. “خود را به ارمغان بیاورد خفاش,” او می گوید. “این است که محله ما ایشان نیست.” در گوشه ای دیگر است و فریاد یک افسر پلیس است که او را نام و نشان تعداد. او خشمگین از آنجا که در طول ماه مارس افسر نشده بود به او اجازه رفتن به فروشگاه برای خرید یک نوشابه. او فریاد می زند “شما نیست یک پلیس امروز شما سیاه و سفید!” بچه ها در حال تصمیم گیری چه چیزی برای انجام با هندوانه. شما می توانید بگویید که آنها می خواهم آن را بخورم اما آنها نمی توانند در حال حاضر. “پرتاب آن بر روی زمین” یکی از بچه ها توصیه می کند.

Roy Innis دارای دادگاه خارج یک نانوایی و مردم محله در حال صحبت کردن به او را مشتاقانه و بیشتر articulately از آنها را به خبرنگاران گفت. “چرا رسانه ها تنها صحبت کردن با کودکان و نوجوانان?” یک پیرمرد می پرسد. “آنها می گویند هر چیزی به دلیل دوربین های تلویزیونی — چرا شما فکر می کنم آنها تا به حال یک هندوانه ؟ به دنبال مانند احمق ها!” Innis به آنها می گوید که اجازه نمی رسانه ها را به گوشه ای. “جایی که خبرنگاران در حال حاضر ؟” کسی می گوید. “آنها شروع به کل این چیزی که بالا و سپس آنها را ترک کنند.”

سه بحث در گوشه ای. “من حتی نمی دانند که وجود دارد رفتن به یک راهپیمایی امروز” یکی می گوید. “این شرم آور است می گوید:” یکی دیگر از. “در حال حاضر بچه من با استفاده از کلمه” کاکاسیاه.’ “دیگری می گوید: “مشکل این است که ما هیچ اند.”

پس از ماه مارس تونی حلق آویز در اطراف مانند کسی که با هیچ جایی برای رفتن. او کمی قهوه ای چشم, با, نرم, قیافه, چهره. صبح که مادرش به او هشدار داده بود برای ماندن در محله امروز به “اقامت که در آن مردم می دانند که در صورت خود را.” “من حتی نمی دانند که آنها رفتن به ماه مارس” تونی می گوید. “سپس من تو را دیدم و او گفت: وجود دارد gonna be a fight.” پس از او آمد ،

من و تونی پیاده روی چند بلوک دور و نشستن بر روی یک خم شدن. “آیا شما می دانید چه یک” بازی بیس بال “است که” او از من می خواهد. “من آن را نمیفهمد” من می گویند و از آنها بخواهید اگر او برای رفتن به آنجا وجود دارد. او می گوید: “من آنجا خواهم بود. من پارک ماشین من در مدرسه است.” می گوید آن را بدون هر گونه شور مانند یک کودک مطیع.

مکالمه ما اتفاق می افتد پس از قتل اساس اشتباه است. “آنها نمی شلیک کنید یکی از سمت راست” تونی می گوید. “من وجود دارد. من تو را دیدم او را به سقوط.” او خیره کردن در خیابان. او نمی پور از داستان فقط پاسخ سوالات من به عنوان اگر او می اید در جواب کسی بود که به زحمت از او بخواهید. او خواستار جوی Fama “دوست من” در طول مکالمه. می گوید آنها رفته بود آشامیدنی در سالن خلیج شب از تیراندازی. نوشیدن ودکا و رم. وقتی که آنها آمدند به گوشه ای از آنها خریداری برخی از آبجو. “سپس من واقعا zooted.” وجود دارد در مورد پنج نفر از آنها را حلق آویز کردن. او به خاطر جوی و گفت: “صبر کنید. من قصد دارم به خانه و من تفنگ.” او می گوید هنوز هم وجود دارد و تنها پنج بچه دار هم در گوشه ای زمانی که آنها کشف چهار سیاه و سفید بچه ها رفتن پایین خیابان اما دیگر بچه های محله به دنبال آنها. بچه ها شروع به رفتن به ماشین خود را — شاید وجود دارد بیس بال خفاش ها, تونی می گوید اما هیچ فرصتی برای استفاده از آنها.

تونی می گوید جوی اشاره کرد و تفنگ در یکی از این بچه ها. “سیاه و سفید بچه شروع به گرفتن واقعا می ترسم. او می گوید: “صبر کنید لطفا صبر کنید.’ دوست من می گوید: “نه شما بچه شما بود لعنتی با دوست دختر من.’ سپس او کشیده ماشه. پاپ, پاپ. من نمی دانم که آن را به اتفاق می افتد, آن را فقط اتفاق افتاده است. زمانی که من به خانه به مادرم گفتم و او گفت: “این نوع از دوستان شما می خواهید را انتخاب کنید? میخوای در نهایت در زندان است.’ “او منتظر من برای نوشتن پایان بیمار به عنوان یک سگ.

“سیاه و سفید بچه گفت:” من نه یکی. من حتی نمی دانم که دوست دختر خود را است. من فقط اومدم اینجا برای خرید یک ماشین است.’ دوست من گفتم که مزخرف.’ “او شروع به لعن او. سیاه و سفید بچه نگه داشته و پشتیبان گیری از. دوست من گفت: “نمی back up کنه.’ او گفت: “خوب. من به شما التماس بر روی زانو های من. لطفا لطفا … و او فقط او را به گلوله بست. که در آن بود. او فقط سقوط کرد. راه او را به ضرب گلوله — خون بیرون آمد و در چهار جهت مختلف. من تو را دیدم هرگز چیزی شبیه به این قبل از. قلب من کاهش یافته است, من آغاز شده در حال اجرا است.”

صحبت از یوسف تونی به نظر می رسد در من. “پدر و مادر خود را ناجور شد احتمالا متعجب? من تو را دیدم پدرش در اخبار است.” هنگامی که یک مرد زندگی می کند که در خانه بیرون می آید, تونی scoots به سرعت به سمت گام. “سلام. چگونه شما doin’?” او می گوید مودبانه. مرد به نظر می رسد او یک بار بدون هیچ گونه دوستی و گره سر خود را. من پیشنهاد تونی یک سیگار. “من تو را دیدم یک بچه ضرب و شتم توسط دو مرد برای اجازه دادن به برخی از اطلاعات,” او می گوید. این اتفاق افتاد در همان فروشگاه آب نبات گوشه. “من هرگز فراموش نکنید که تا زمانی که من زندگی می کنند.” او هرگز فراموش سیاه و سفید بچه ضربه بودن یا او می افزاید. “شما شگفت زده جوی آن است؟” “من می دانستم که او تا به حال آن را در او را. من می دانستم که او تا به حال قلب به انجام آن” تونی می گوید. “اما من فکر کردم که او فقط رفتن به نقطه تفنگ و ترساندن مرد. اما همه چیز متفاوت است.” ■

بعدی: “آیا چیز سفید” توسط لیزا کندی

tinyurlis.gdclck.ruulvis.netshrtco.de

خرید اینترنتی کتاب زبان اصلی

ایندکسر

hacklink al hd film izle php shell indir siber güvenlik türkçe anime izle Fethiye Escort android rat duşakabin fiyatları fud crypter hack forum vodafone mobil ödeme bozdurmabuy instagram followershtml nullednulled themesUpvc Windows Upvc DoorsMobil Ödeme BozdurmaMobil Ödeme Nakite Çevirme