شیکاگو 1968: تئاتر از ترس

تئاتر ترس: در در راهرو
سپتامبر 5, 1968

شیکاگو — من آورده ترس با من از نیویورک یک کلاه پلاستیکی و یک بطری از وازلین. همان ترس است که ساخته نرده و بنا موانع آورده و تمام کسانی که سربازان از تگزاس. لمسی-ترس: نوع است که می سوزد زمانی که شما ضربه بزنید و ریشه های آن است. و این ترس بدتر از پارانویا دلیل آن درگیر هیچ عنصر آزار و اذیت, اما تنها gnawing آگاهی درونی ترس.

من به استناد این اضطراب-وسواس در حال حاضر به بهانه ارتباط. اگر شما می خواهید به تجربه وجد خیابان-آشفتگی شما اول باید درک واقعیت از ترس. چرا که هیچ کس می توانست به شیکاگو بدون مبارزه در سر خود را به نبرد او بعدها مبارزه در خیابان.

من لیست. هفته قبل از اول بوی گاز اشک من صرف یک شب تشریحی من انگیزه ها و انتظارات در دو ستون های شسته و رفته. در یک طرف من نوشت: ماجرا خوب کپی و تاریخی ضروری است. در دیگر: خطر تنهایی و هزینه. کلمه تعهد به نظر نمی رسد در هر دو طرف. نه پس کالج, the New Frontier و قلعه سفید شورش در برانکس حال من شده اند قادر به معاشرت است که کلمه با سیاست است. من به سادگی دوباره به کارگردانی من رادیکالیسم به سمت زیبایی شناسی. در کلمبیا در بهار گذشته من متوجه شدم که من تا به حال تبدیل شدن به یک لیبرال. من تو را دیدم هرگز تکان دهنده از انقلاب در دانشکده پیاده و در حالی که من موافقت با اهداف خود من احساس متمایز از دانش آموز رادیکال و خشمگین با سبک خود را. من کلبی را خط جریان رودخانه عمیق زمانی که من شاهد شهادت میمی (یکی از دو دختر که در خدمت شرایط کوتاه در خانه بازداشت و الهام گرفته از شعار “رایگان Huey … رایگان Mimi.”) اگر این افراد نمی تواند مجازات آنها واقعا سزاوار به صورت رایگان ؟

چندی پس از آن من تا به حال ناهار با یک برادوی تولید کننده که از من خواست برای کمک به نوشتن اسکریپت برای اعتراض-موسیقی. چشم در حال اشتعال او مربوط به خود را باز ، سی و کودکان و نوجوانان مارس روی صحنه حمل نشانه ها. یک صدا فریاد می زند: در مقابل دیوار و این گروه می شکند به یک گروه کر “ما اعتراض” به لحن 1812 Overture. شده است وجود دارد یک undeclared داد در ذهن من بین این سناریو و فاستونی انقلابیون در کلمبیا. قبل از شیکاگو, من نمی تواند درک تفاوت بین چریکی تئاتر در Morningside ارتفاعات و واقع گرانه از برادوی است.

***

“ترسی؟” من پرسیدم از بچه های کالیفرنیا. او زیپ ارتش خود را قنتد, ژاکت تا به گردن و کف دست خود را با نمد از وازلین. “من dunno” او جواب داد. “انگشتان پا و احساس سرما اما گوش من در حال سوختن است.”

ما ایستاده بودند و با هم در لینکلن پارک طولانی نیست پس از منع رفت و آمد در سه شنبه شب تماشای ناگسستنی خط از پلیس. در اطراف ما بودند از 1000 شورشی: هیپی مارکسیستها گردشگران خبرنگاران, Panthers فرشتگان و یک سرباز پیاده مربوطه و وزرا در سراسر جهان در 12 فوت صلیب. گاهی اوقات یک خوشه از بچه ها را شکستن دور از این تجمع برای تماشای شکل گیری در فاصله. آنها صحبت کرد و بی سر و صدا, مالش کرم در چهره خود و پیچیدگی ضعیف جلیقه اطراف دهان خود را. نه همه آنها ساز بودند دفاعی است. من تو را دیدم saps و بمب های دود جراحی نوک چکمه و fistfuls از حمالت. دوست من از جیبش یک قوطی کوچک را از جیب خود. “مایع فلفل,” او توضیح داد.

تماشای این کودکان و نوجوانان جمع آوری چوب و سنگ, من متوجه شدم که چقدر ما آمده اند از آن افسانه ای تابستان که همه کاهش اسید نشسته زیر یک درخت و communed. اگر وجود دارد هر گل کودکان چپ در امریکا, آنها تا به حال توجه زیرزمینی را فشار دهید و در خانه ماندند. کسانی که به طور کامل پیش بینی رویارویی است. وجود دارد چند باکره به خشونت در این جمعیت امشب. بیشتر به حال دیده می شود — اگر نه ریختن خون و این که غسل تعمید داده بود و آنها را تعیین انواع. روح لینکلن پارک بود که انقلاب راه شما را دوست دارم — ambivilently شاید اما برای واقعی است.

پلیس پیشرفته در 12:40 صبح در پشت دو نور افکن-کامیون. آنها نیز از ترس; شما می توانید آن را در چشمان خود را (گسترده و مرطوب) و دهان خود را. تمام هفته شما آنها را تماشا کروز شهرستان — هرگز به تنهایی و هرگز غیر مسلح. در شب شما آنها را شنیده sirens در خیابان ها و در تمام طول روز خود هلیکوپتر در آسمان است. وظیفه متوسط شیکاگو پلیس شد یک پیاده روی آرسنال با یک تفنگ شات در یک طرف ضد شورش باتوم (بلند و سنگین با جراحی راهنمایی) در دیگر مجموعه ای از تپانچه nightsticks و شوم قوطی در کمربند خود را. در تمام این تجهیزات به نظر می رسید چاپلوس. اما پس از آن شما را دیدم در زیر کلاه و وابسته به قضیب سلاح و شما احساس ترس دوباره. مهاجرت به غریبه پلیس به شهروندان و پیرمرد به بچه. ترس آورده است که مردم از شیکاگو به خیابانها در طول مارتین لوتر کینگ باز مسکن مارس در حال حاضر منعکس شده در مشت از این پلیس است. ترس ساخته شده است که مردم گیج پارک تف در كاهنان و پرتاب سنگ در راهبه, در حال حاضر مجاز به کشتن. و شما متوجه است که پلیس نیست قرار دادن بر روی صفحه نمایش که برای شما بدون یک پلیس اسلحه خود امنیت پتو فقط به عنوان وازلین شما بود.

سپس چراغ میدرخشید درخشان نارنجی و گاز اشک آور و اسلحه منفجر شد putt-putt-puttutt و وزیران غوطه ور خود را به هاله ای از, تان, مه. گاز ضربه مانند یک دیوار بزرگ فلفل و شما می زد و سرفه به خیابان که در آن شما می دانستم که وجود دارد خواهد بود سنگ پرتاب و ویندوز به سر و صدا و چیزی احساس علاوه بر ترس است.

***

سربازان ایستاده بود بر روی تمام پل ها در آب بندی کردن گرانت پارک از خیابان های شهرستان. بچه ها نمی تواند با تانک های دیگر به دلیل وزش باد دود سراسر محافظت پل و به هر باز کردن منافذ کنراد هیلتون و هتل ها پر شده بود با مردم خوب بود که اشک را در چشمان خود را. بنابراین سربازان فقط ایستاده بود با خالی اسلحه آماده در برابر جزر و مد. و آنها اخم در بچه ها که فریاد زد: “قرار دادن اسلحه خود را; ما بپیوندید.” چند hid گل در لباس خود را و برخی لبخند زد اما اغلب آنها ایستاده نما برای مرگ خود ماسک.

“آیا شما ترجیح برگزاری یک دختر از یک تفنگ پرسید:” یک بچه با بازوی خود را در اطراف دو مایل ،

“شما را درک نمی کنند” سرباز stammered حرکت زبان خود را در سراسر لب های او. “این سفارشات. ما باید به اینجا.”

که شد چهار شنبه — نامزدی روز و شهرستان بود و آماده برای تشدید. در بعد از ظهر تجمع یک پرچم آمریکا شد بريدن و پلیس در پاسخ wading را به مرکز جمعیت با باشگاه پرواز. بچه ها موانع ساخته شده از خالی نیمکت حلیم پلیس با شاخه و پرتاب کیسه های پلاستیکی از گاو خون بیش از سر خود را.

من ایستاده بود در سایه استفاده از وازلین. من مسیر نقشه برداری در پیشبرد; در سراسر northmost پل و به رایگان حلقه. با هر ظاهر از مطبوعات شناسایی من متعلق به دوخته به من پیراهن من مجموعه ای را در سراسر بازار. اما بسیاری از جمعیت بود و همان ایده است. سراسر در Michigan Avenue, من می توانم شنیدن فریاد تظاهرکنندگان بودند که دوباره گروه بندی در هیلتون است. من متوقف به من حلقه ای ساتن در چشمه و زد پایین خیابان. من دست تکان دادن شد با پیش بینی و من دیگر نمی تواند چشم های من بدون دیدن کلاه و شنیدن شعارهای. بنابراین بدن من متعهد شد اما من سر باقی مانده دور.

آن را به من به ارمغان آورد به کلمبیا قیام چون من چیزی یاد گرفته سپس در مورد اینکه چرا من یک روزنامه نگار و آن را با من می ماند پس از. در نزدیکی Fayerwether سالن من آمد چهره به چهره با یک خون آلود ازاد. او در پرس کارت در کت و گفتم: “این شما را نگه می دارد امن نه ؟

حق با او بود. تقاضای من این است که فاصله آن بخشی از روان است. و من هنوز آماده به سر و صدا ضبط صوت در مغز من که حفظ برداشت در واقع بدون تجربه آنها است. برای من شیکاگو ترس به مبلغ بالا رفتن در برابر دیوار بدون که کارت کمی که بار خوانده شده “پلیس لطفا منتقل می کند.”

اما در حال حاضر من خودم را در نوردید تا در میان جمعیت در اطراف هیلتون. رول کاغذ توالت سقوط از پنجره بالا. نور افکن فلش دوربین جامعی و در جایی یک قاب شیشه ای شکسته. که به اندازه کافی بود. پلیس هم در جمعیت و هل ما در برابر هتل دیوار. مردم فریاد می زد با یک نفس و عذرخواهی برای پله بر روی انگشتان دیگر. سپس پلیس با عجله در دو جهت و من افتاد کسی را. یک پنجره شکست پشت سر من و من دیدم مردم در حال سقوط به هتل داروخانه. جلوتر پلیس چماقی در محافل گسترده ای. نزدیک و منجمد به جای من دیدم مشت خود را حرکت در حرکت آهسته. من فکر می کردم هیچ طعن می توانید ضبط این لحظه چون من می توانم شنیدن stockyard در اطراف من آن صدا از کشتار و نگاه کردم یک بچه که سلاح های پیچیده بودند پشت در له و من احساس گورنیکا در چشمان او; همان بیان بر اسب شد و بر لب های او. و من می دانستم که در آن آمده بود و به همین دلیل است.

من تضعیف و راه می رفت در سراسر خیابان را تکان دادن. من نشسته برای 10 دقیقه با یک دختر که شده بود ناخودآگاه. ما به تماشای خدمه پزشکی پوشش چهره خود را. و زمانی که گاز اشک آور آمد ما دور می زد.

در میشیگان خیابان نشستم در خیابان و پاره پاره دور مانده از من پرس کارت. من whooped راه آنها در “نبرد الجزیره” و شعار می دادند راه آنها را در “La Chinoise” و من مطرح شده و من دست در تلویزیون “V” در پرچم آنها را کاهش داده بود به نصف ماست. زمانی که آژیر آمد و نزدیک من فرار شوند تا مراحل از موسسه هنر. پشت یک ستون شروع کردم به گریه. شما منفجر سرد خود فکر کردم, اما آن را مانند تماشای شخص دیگری سردرد. من پیدا کرده بود از طرف دیگر ترس است که قهرمانی, اما خشم. چشم من سوخته با آن و دست من را تکان داد با آن است. پشت سر من یک پلیس اخراج بر سر من و من فرار رو به جلو فریاد “خوک خوردن گه” نه به طوری که او می تواند بشنود اما تا من می توانم. در خیابان دیدم راست بچه در یک خدمه و گردن ژاکت تقلا کردن سنگ از طریق پنجره از یک ماشین پلیس. “یکی از اولین سخت است” او گفت: ما به عنوان فرار به سمت خیابان دولت “اما پس از آن آسان است.”

که است که در آن با امریکا و من.

tinyurlis.gdclck.ruulvis.netshrtco.de